بی تابم و نا آرام…

دو روز از آن خبر گذشته، اما هنوز دل و دماغ درست کار کردن ندارم
می خواهم مطالعه کنم، تمرکز ندارم
می خواهم روی سایت کار کنم، انگیزه ندارم
می خواهم…
حاج قاسم چه کردی با دل ما؟
چرا دلم آرام نمی گیرد؟
تو که رفتی و آرام شدی، به آرزویت رسیدی
چرا نمی گذاری ما آرام شویم؟
چه خبر است؟ چرا این بغض تمام نمی شود؟
چرا این همه اشک کارساز نیست؟
چرا آتش این غم را خاموش نمی کند؟

حاج قاسم به کجا وصلی؟

این آتش را از که به ارث بردی؟

چرا این اشک ها شبیه است به اشک های ما برای حسین، برای عباس، برای اکبر و برای قاسم؟

حاج قاسم تو با شهادت آرام گرفتی، ما را چه چیز آرام کند؟!
نکند بهای آرامش ابدیت بی تابی ما بوده؟!

اما خوب که با خود فکر می کنم می بینم: خون شهید بیدار کننده است، نه آرام کننده.

خونی پاک و آسمانی بر زمین ریخته شده که ما را بیدار کند، تا ما هم به آسمان نگاه کنیم، تا ما هم آسمانی شویم، ما هم سلیمانی شویم…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *