سردار-سلیمانی

دیدار آن عزیز در کرمان؛ گفتگوی ده دقیقه‌ای من با حاج قاسم

ای عزیز!

من به کرمان آمدم. اما یک سال دیرتر.

قرار بود پارسال اینجا باشم -در روزی که پیکرت را به خاک کرمان سپردند- اما نشد.

می‌گویند شماها از ما زنده‌ها زنده‌ترید و هشیارتر. نمی‌شود به شما دروغ گفت. راستش من برای دیدن تو به کرمان نیامدم. برای کاری دنیایی آمدم. برای بیزینس. برای پول.

(چیزی که تو دنبالش نبودی. مگر در روزهایی که کارگری می کردی تا کمک‌کارِ پدرت باشی.)

وقت زیادی را پیش تو نخواهم ماند. باید برگردم.

راستش دیدن تو آخرین برنامه سفر کاری من بود. و کوتاه‌ترینش.

از ۲۵ ساعتی که در کرمان بودم، فقط ۱۰ دقیقه را پیشت می مانم. باید برگردم. به دنیای خودم. به بیزینسم.

می‌خواهم در همین چند دقیقه که اینجا هستم با تو درددل کنم.

ای عزیز!

بعد از رفتنت، چه حوادثی که رخ نداد. تلخ و شیرین. و بزرگ. به بزرگی خودت.

اول از همه بگذار از بازگشتت به وطن شروع کنم.

نمی‌دانم دیدی یا نه، که مردم برای فرزندشان چه کردند. میلیون‌ها عاشق به خیابان‌های اهواز و تهران و مشهد و کرمان ریختند.برای قدردانی. برای وداع.

و میلیون‌ها دلبسته‌ی دیگر از دور برایت دست تکان دادند و با تو خداحافظی کردند.

تصاویری عجیب و باشکوه، که حتی بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان هم نتوانستند نشانش ندهند…

ای عزیز!

مردان بزرگ هم بودنشان بزرگ است و هم رفتن‌شان.

رفتنت چنان عظیم بود که یک دنیا را تکان داد.

گروهی را ترساند. از شروع یک جنگ عالم‌گیر.

گروهی را به خشم آورد. برای انتقامی سخت.

ای عزیز!

چند روز بعد از رفتنت، همرزمانت به تلافی جنایت آن جانی، خودی نشان دادند. شاید که اندکی آب شود بر آتش خشم‌مان.

اما چند شب بعد از پرواز تو از زمین به آسمان، پروازی از آسمان به زمین افتاد.

در شبی که بیم حمله بود و شروع یک جنگ جهانی، آن اشتباه مرگبار و آن اتفاق ناگوار رخ داد. یک تلخیِ دیگر.

ای عزیز!

راستی قاتلت – کسی که او را قمارباز می خواندی- این دفعه هم قمار را باخت.

برای ماندنش در قدرت چه قمار‌ها که نکرد. ولی هیچ کدام سود نکرد.

اما با کشتنت زخمی کاری بر ما زد و در رفت (در رفت؟)

دریده باد دهانی که فرمان کشتنت را داد

بریده باد دستی که ماشه را چکاند

 

ای عزیز! ای شهید!

یک سال گذشت، اما غمت هنوز تازه است، سرد نمی شود.

خونت که بر خیابان‌های بغداد ریخته، هنوز داغ است و جوشان. خشک نمی شود. سرد نمی شود.

مگر خون مولایت که بر صحرای کربلا ریخت سرد شده؟

البته می دانم بعد از نوشتن این دل‌نامه، کسانی دوباره خواهند گفت که «اینقدر از خون نگویید. از جوهر قلم حرف بزنید. از دموکراسی بگویید. از صلح از آرامش.»

چه حرف‌های زیبایی!
من جوابی ندارم.

فقط خوب است به آنها که نه، به تو خبر بدهم یک سال بعد از کشتن تو در خیابان‌های بغداد، خون یکی از همرزمانت را در کف جاده تهران به زمین ریختند.

من جوابی ندارم. اما نمی‌دانم جواب آنها چه خواهد بود.

لابد راست می‌گویند. باید درمقابل آن خونریزانِ متمدن، سر تعظیم فرود بیاوریم.

ای عزیز!

حرف آخرم را هم بزنم و برگردم.

قبل از خداحافظی، کنار قبرت دعایی کردم. یک خواسته‌ی شخصی.

برایم سخت بود که آن را اینجا بگویم. اگر لایق دیدی، مرا را برای آن خواسته شفاعت کن.

دیر شده. باید برگردم. به دنیایم. به بیزینسم. به تجارتم.

خوشا به حال تو که بازار کساد و پرفساد دنیا را فروختی به تجارتی پرسودتر. گوارای وجودت.

خداحافظ.

۷ دی ماه ۹۹

تصمیم برای انتقام سخت، از خود انتقام سخت تر است!

این روزها همه منتظرند که واکنش ایران به ترور سردار سلیمانی را ببینند.

مردم بسیاری خشمگین اند (از داخل و خارج)، گروهی آماده اند (از داخل و از خارج)، بعضی ها می ترسند (هم از داخل و هم از خارج) و افرادی نیز مسئول اند، این بار همه از داخل.

خشمگینان، ایرانیان و شیعیان و دست پروردگان فرهنگ مقاومت و شیفتگان حاج قاسم اند. از شام تا عراق، از یمن تا فلسطین، از افغانستان تا پاکستان، و از لبنان تا … خدا می داند. شاید پسر بچه ای در نیجریه باشد، یا دخترکی در بوسنی.

آنان که می‌گویند آماده‌اند، آنها هم فقط ایرانی نیستند؛ سید حسن از لبنان می گوید حزب الله خود را برای کاری بزرگ آماده کرده؛ الحوثی از یمن، فکرهایی در سر دارد؛ حشد الشعبی زخم خورده و عزادار را که می تواند آرام کند؟ بشار اسد شاید به این می اندیشد که وقت جبران است برای برادران ایرانی‌اش…

گروهی که می‌ترسند هم نه فقط دشمنان اند، که خودی ها هم در میانشان هست. آنها از جنگ از خرابی و از مردن وحشت دارند. همچنان که مردم آمریکا و «دولت نامردانش» از خشم ایرانی شیعه‌ی داغدیده و خشمگین ترسانند.

و افرادی که در این بین مسئولند، چقدر کارشان سخت است.

آنها باید جوابی بدهند که هم داغ خشمیگنان و داغداران را تسلی بدهد و هم دندان دشمن را بکشند (چه شکستنی!).

رهبر یک روز قبل از آن روز تلخ، گفت ما کشور را به سمت جنگ نمی بریم و چند ماه قبلش گفت که جنگ نمی شود.

و روز واقعه گفت، انتقام سختی می گیریم.

و فرماندهانش با جان و دل اعلام آمادگی کرده اند، که آری انتقام باید سخت باشد و سخت خواهد بود.

دشمن تهدید کرده که اگر پاسخت تند باشد، بد می بینی! آن رئیس جمهور کشور فرهنگ و تمدن(!) گفته که ۵۲ نقطه فرهنگی مهم و حیاتی‌تان را می زنیم.

و مردمش در اینستاگرام با تلمق  از ایران می خواهند به ما کاری نداشته باش. ما به این وحشی رای ندادیم (dear_Iran#)

در بین خود ما هم گروهی ترسیده اند که نکند جنگ شود و خانه خراب شویم!

حالا تو باشی، چه تصمیمی می گیری؟

طوری که هم دشمنتت را ادب کرده باشی، هم آبرو و عزت مردمت و کشورت و برادران و خواهران چشم انتظارت در دنیا را پاس داشته باشی و هم امنیت مردمت را نگه داشته باشی.

و چقدر سخت است این تصمیم!

تدبیر می خواهد و شجاعت و ایمان.

خدایا در این روزهای حساس، به رهبر ما و فرماندهانش و همه مسئولین تدبیر و شجاعت و ایمان بده.

آنچنان تدبیری که هوش از سر دشمن بپرد.

چنان شجاعتی که هر تصمیمی (از فشردن ماشه گرفته تا خودداری از آن) را بی لرزش دست و تردید به سرانجام برسانند.

و آنچنان ایمانی که تصمیمشان راست و درست باشد و رضایت تو را در بر داشته باشد. که تو حامی مومنانی.


پانوشت۱: اگر نظر من برایت مهم باشد، می خواهم پیش بینی خودم را از تصمیم مسئولین بگویم. ابتدا سه گزاره مطرح می کنم:

  • آمریکا در موضع ضعف این غلط را کرده، نه قدرت. خبر رسیده که عراقی ها امروز گفتند این شیطان حیوان صفت باید از کشورشان برود. پس حتی اگر اقدام متقابلی هم نکنیم، برای او منبع قدرت نخواهد بود. ترامپ کثیف این حماقت را برای نام و نان و انتخابات کرد، نه تقویت خود در منطقه.
  • رهبر ایران انقلابی است، اما در عمل به وعده هایش شتاب ندارد. تصمیماتش غافلگیر کننده اند و با برنامه. او نشان داده که دنبال نتیجه است، نه دنبال کارنامه. او آینده را می بیند.
  • رهبر ایران اهل لاف و گزاف نیست. سیاست بلد است و مکر زدن به دشمن را بلد است، اما به وعده‌هاش عمل می کند. پس انتقام در راه است، اما…
  • ایران بسی رنج دیده و هزینه کرده تا به دستاوردهای امروزش در منظقه رسیده است. او با صدام جنگیده؛ با داعش مبارزه کرده؛ بارها خود و یارانش با اسرائیل و آمریکا گلاویز شدند؛ ایران برای دلخوشی گروهی از مردم کاری نمی کند که دستاوردهایش را باد ببرد.

جمع بندی من: ایران دست بالا را دارد، او از این فرصت استفاده می کند تا حامیانش در منطقه را همسو تر کند (چنان که عراق قبل از شهادت سلیمانی و المهندس با عراق بعد از شهادت آن دو عزیز تفاوت ها کرده) و بعد در موقعی حساس ضربه اش را می زند. آن هم نه یک طرفه؛ بلکه همه جانبه و با مشارکت همراهانش در منطقه.

 

پانوشت۲:

همین الان که این پست را منتشر کردم، خبر آمد که:

این اولین استفاده ایران از فرصت پیش آمده است. او یا می خواهد از فرصت دست بالا داشتن و محق بودن برای انتقام، استفاده کند تا از برجام بیرون بزند (بدون هزینه) یا توجه دشمن را به این سمت منحرف کند.
باید منتظر ماند…

۱۵ دی ۹۸