کسب و کار یعنی این، نه آنچه تو در جستجوی آنی

#آموخته #کسب‌وکار
کسب وکار یعنی حل مسائل جدید تا رسیدن به سودآوری
تا امروز فکر می‌کردم کسب‌وکار یعنی: یک ایده خوب پیدا کن و آن را عالی انجام بده.
معنی ایده خوب را تا حدی م‌فهمم. اما اجرای عالی یعنی چه؟
حل مسائل جدید
روزهای اول مساله ام این بود:
من دنیای قهوه و قهوه‌خورها را نمی‌شناسم. برویم ببینیم چه خبر است.
دو ماه طول کشید
بعد مساله جدیدی پیش آمد: برای این افراد محتوا تولید کن. خودم یا دیگری؟ از کجا؟ پونیشا یا اطرافیان؟ کی؟ خانم x یا آقای y؟

بعد این مساله: چه CMS ای؟
چه پوسته‌ای برای سایت؟ چه هاستی؟ (داخلی خارجی) با چه شرکتی؟
چرا سایت کند است؟
لوگو‌چی باش؟ (یک ماه)
چرا بازدید نداریم ؟ سه ماه
چرا کامنت نداریم؟ (دی)
چرا فروش نداریم؟
(آذر ۹۸)
کمپین برویم؟ چه ابزاری؟ کدام شرکت
چرا کانورت نمی شود؟ لندینگ را بهینه کن
چرا اعتماد‌مکی‌کنند؟ شاهد بیاور

چرا رتبه نمی‌گیریم؟
سایت قشنگ نیست. روح نداره (سه بار ری‌دیزاین)

چرا زنگ خور نداریم؟ (اسفند)
چرا حاشیه سود پایین است؟
مذاکره با تامین کننده
توجیه قیمت

چرخش از خانگی به عمده

چطور بفروشیم؟
(خاطره مکالمه من و امیرنادری)

معضلی به نام نیروی خوب (از بهمن تا فروردین)

انگیزه بخشی به تیم ااردیبهشت و‌خرداد)
دوری از خانواده

کدام سوشال؟
تلگرام یا اینستا؟
کدام گرافیست (دو تا عوض کردیم)
من اینستاگرام بلد نیستم، باد باشم هم نمیرسم
ادمین‌ وارد می‌شود

خودمان هم و غم‌مان مشتری عمده و تجاری است اما ایسنتاگرام‌مان برای مشتریان خانگی حرف می‌زند!

اگر فردا تامین کننده قالمان گذاشت چه‌کنیم؟
اگر امتیاز برند را فروخنتد‌چه؟
(شروع ثبت برند: از ۱ اردیبهشت – اسمتان خارجی است بدو دنبال کارت بازرگانی)
با ارسال چه کنیم؟
برای افزایش فروش چع کنیم؟
نمایندگی بدهیم یا خودمان بفروشیم؟
(۸ خرداد ۹۹)

مناجات یک گنهکار در شب قدر

خدایا امشب نیامده ام که بیامرزی!
امشب نیامده‌ام که ادای آدم‌های خوب و کار درست را دربیاورم و با دعایی و زمزمه‌ای پرونده سال معنویم را ببندم و دوباره روز از نو و سال از نو
امشب اینجا هستم تا دو چیز را نشان بدهم. یکی را به تو و یکی را به خودم.
امشب اینجا هستم تا به تو نشان دهم که چه نعمت‌هایی به من دادی. آنها را به اسم بگویم و بشمارم. و به تو نشان دهم که من می‌دانم چه چیزهایی به من داده‌ای. حتی اگر به روی خود نیاورم.
و به خودم نشان بدهم که چه‌ها کرده‌ام و وضعم چقدر خراب است! میخواهم به خودم یادآوری کنم گندهایی که زده ام.

امشب فقط برای همین آمده ام…
——

شب بیست و سوم رمضان ۱۳۹۹

از آموزش طرز تهیه اسپرسو تا زیارت امام رضا از راه دور

به خاطر کارم روزانه با دهها نفر از سراسر کشور درباره قهوه صحبت می‌کنم. دقیقتر بگویم چت می‌کنم.

آنها سایت را در گوگل پیدا می‌کنند و سوالات مختلفی از من می‌پرسند: از نحوه درست کردن قهوه، تا معرفی یک قهوه خوب، تاچگونگی راه اندازی یک قهوه فروشی در یک مغازه هفت متری و …

در یکی از این چت‌ها، وقتی کاربر از من به خاطر جوابی که دادم تشکر کرد، موقع خداحافظی گفت:

من در مشهد مقدس از کنار مرقد منور حضرت رضا نایب الزیاره شما هستم

و من به رسم احترام گفتم:

به به به… ما رو هوایی کردی.. سلام ما رو به آقا برسون

باخودم گفتم این بنده خدا یک تعارفی کرده و من هم جواب تعارفش را دادم.

اما اینطور نبود.

ادامه داد:

از پشت نرده های بست شیخ طوسی سلام شما رو میرسونم… چون الآن ۲ ماهه که من سر خدمت در حرم مطهر نرفتم.

کرونا او را خانه نشین کرده بود و زیارت را ممنوع.

وقتی فهمیدم با خادم امام رضا همکلام شده ام دلم به راستی هوایی شد. از جا بلند شدم و دست به سینه از شیراز به مشهد سلام کردم.

فکر نمی کردم اسپرسو، یک زیارت راه دور را نصیبم کند!

کسی چه می‌داند روزی‌اش از کجا می‌آید.

پانوشت: خوشحالم که یک دوست جدید در مشهد پیدا کردم. آن هم خادم امام رضا. ۳۰ سال از من بزرگتر است اما مطمئنم دلش از من جوانتر و شاداب‎تر.

راستی این دوست مشهدی ما، شماره‌اش را هم بهم داد. اگر گذرتان به مشهد افتاد، بروید و پیدایش کنید. اگر کاری داشته باشید دریغ نمی‌کند.

۱۸ اردیبهشت ۹۹  (۱۴ رمضان)

یک پیام تبریک متفاوت و دوپهلو برای روز معلم

یکی از دانشجوهای قدیمی، روز معلم رو اینجوری به من تبریک گفته:

«استاد عزیزم. روزت مبارک

امیدوارم همانند شهید مطهری در خون خود بغلتی»

به نظر شما نیت این دانشجو چی بود؟
۱-آرزوی شهادت
۲- آرزوی هلاکت

 

پانوشت ۱: البته در حسن نیت این دانشجو همین بس که بعد از سه سال مرا به خاطر آورده.

مورد داشتیم که در مطب دکتر، دانشجویی را به اسم صدا زدم و به او سلام کردم. کلی به خودش فشار آورد و گفت: استاد خیلی قیافتون برام آشناست. ولی فامیلتون یادم رفته 🙁

پانوشت ۲: بعد از هفت سال تدریس در دانشگاه، سال ۹۸، این مکان مقدس و دوست داشتنی را بوسیدم و برای کسب روزی بیشتر راهی شیراز شدم تا در بازار -این مکان نامقدس و دوست ناداشتنی – کار کنم. اما وقتی پولش را مقایسه می کنم با درآمذ تدریس، می بینم چندان هم دوست ناداشتنی نیست 🙂

کرونا احمق‌ها را رو می‌کند!

داستان از این قرار است که در روزهای سخت کرونایی، چند نفر از مراجع تقلید مردم را به دعا کردن دعوت کردند.

و البته همین مراجع حکم به تعطیلی نماز جمعه و زیارت دادند.

اما توصیه مراجع به دعا، برای بعضی روشنفکرنماها دستمایه طنز شده، تا آنجا که آن را با آب و تاب در شبکه های اجتماعی پخش کرده اند.

روشنفکرنماها حرفشان این است:

ببین، اینها چه احمق هایی هستند که می گویند برای درمان کرونا در کشور دعا کنید!

و حرف من این است:

 این روشنفکرنماها همان قدر احمق هستند، که لیس‌زنندگان ضریح احمق‌اند.

 

چرا؟

چون هر دو دسته، یک طرف قضیه را گرفتند و عقل‌شان توان دیدن طرف دیگر را ندارد:

لیس‌زنندگان، حماقت‌شان در این است که فکر می‌کنند یک ضریح مقدس جلوی بیماری را می‌گیرد، حتی اگر آلوده به ویروس باشد.

حماقت آنها وقتی بیشتر دیده می شود که بدانیم صاحبین آن ضریح (یعنی بیشتر امامان معصوم) با سم از دنیا رفتند. یعنی خداوند اثر سم را بر بدن آنها از بین نبرد.

و حماقت روشنفکرنماها در این است که نقش مسائل ماورا الطبیعه (متافیزیک) را در انسان و سلامتی او و تقویت سیستم ایمنی‌اش نمی‌دانند.

و حماقت‌شان وقتی بیشتر خودش را نشان می‌دهد که بدانیم علم روانشناسی سال‌هاست اثر اعمال معنوی (دعا، نیایش، شکرگزاری، مهربانی و …) را ثابت کرده.

 

راستی نوذر! تو جزو کدام دسته از این احمق ها هستی؟

جزو آنها که عقل را تعطیل کردند و فکر می کنند ضریح آلوده، کرونا را منتقل نمی کند؟

یا جزو آنها که عقل را تعطیل کردند و پدیده ای به نام دعا را که از هزاران سال قبل از پیامبران و افراد معنوی به ارث رسیده زیر سوال می برند؟