تصمیم برای انتقام سخت، از خود انتقام سخت تر است!

این روزها همه منتظرند که واکنش ایران به ترور سردار سلیمانی را ببینند.

مردم بسیاری خشمگین اند (از داخل و خارج)، گروهی آماده اند (از داخل و از خارج)، بعضی ها می ترسند (هم از داخل و هم از خارج) و افرادی نیز مسئول اند، این بار همه از داخل.

خشمگینان، ایرانیان و شیعیان و دست پروردگان فرهنگ مقاومت و شیفتگان حاج قاسم اند. از شام تا عراق، از یمن تا فلسطین، از افغانستان تا پاکستان، و از لبنان تا … خدا می داند. شاید پسر بچه ای در نیجریه باشد، یا دخترکی در بوسنی.

آنان که می‌گویند آماده‌اند، آنها هم فقط ایرانی نیستند؛ سید حسن از لبنان می گوید حزب الله خود را برای کاری بزرگ آماده کرده؛ الحوثی از یمن، فکرهایی در سر دارد؛ حشد الشعبی زخم خورده و عزادار را که می تواند آرام کند؟ بشار اسد شاید به این می اندیشد که وقت جبران است برای برادران ایرانی‌اش…

گروهی که می‌ترسند هم نه فقط دشمنان اند، که خودی ها هم در میانشان هست. آنها از جنگ از خرابی و از مردن وحشت دارند. همچنان که مردم آمریکا و «دولت نامردانش» از خشم ایرانی شیعه‌ی داغدیده و خشمگین ترسانند.

و افرادی که در این بین مسئولند، چقدر کارشان سخت است.

آنها باید جوابی بدهند که هم داغ خشمیگنان و داغداران را تسلی بدهد و هم دندان دشمن را بکشند (چه شکستنی!).

رهبر یک روز قبل از آن روز تلخ، گفت ما کشور را به سمت جنگ نمی بریم و چند ماه قبلش گفت که جنگ نمی شود.

و روز واقعه گفت، انتقام سختی می گیریم.

و فرماندهانش با جان و دل اعلام آمادگی کرده اند، که آری انتقام باید سخت باشد و سخت خواهد بود.

دشمن تهدید کرده که اگر پاسخت تند باشد، بد می بینی! آن رئیس جمهور کشور فرهنگ و تمدن(!) گفته که ۵۲ نقطه فرهنگی مهم و حیاتی‌تان را می زنیم.

و مردمش در اینستاگرام با تلمق  از ایران می خواهند به ما کاری نداشته باش. ما به این وحشی رای ندادیم (dear_Iran#)

در بین خود ما هم گروهی ترسیده اند که نکند جنگ شود و خانه خراب شویم!

حالا تو باشی، چه تصمیمی می گیری؟

طوری که هم دشمنتت را ادب کرده باشی، هم آبرو و عزت مردمت و کشورت و برادران و خواهران چشم انتظارت در دنیا را پاس داشته باشی و هم امنیت مردمت را نگه داشته باشی.

و چقدر سخت است این تصمیم!

تدبیر می خواهد و شجاعت و ایمان.

خدایا در این روزهای حساس، به رهبر ما و فرماندهانش و همه مسئولین تدبیر و شجاعت و ایمان بده.

آنچنان تدبیری که هوش از سر دشمن بپرد.

چنان شجاعتی که هر تصمیمی (از فشردن ماشه گرفته تا خودداری از آن) را بی لرزش دست و تردید به سرانجام برسانند.

و آنچنان ایمانی که تصمیمشان راست و درست باشد و رضایت تو را در بر داشته باشد. که تو حامی مومنانی.


پانوشت۱: اگر نظر من برایت مهم باشد، می خواهم پیش بینی خودم را از تصمیم مسئولین بگویم. ابتدا سه گزاره مطرح می کنم:

  • آمریکا در موضع ضعف این غلط را کرده، نه قدرت. خبر رسیده که عراقی ها امروز گفتند این شیطان حیوان صفت باید از کشورشان برود. پس حتی اگر اقدام متقابلی هم نکنیم، برای او منبع قدرت نخواهد بود. ترامپ کثیف این حماقت را برای نام و نان و انتخابات کرد، نه تقویت خود در منطقه.
  • رهبر ایران انقلابی است، اما در عمل به وعده هایش شتاب ندارد. تصمیماتش غافلگیر کننده اند و با برنامه. او نشان داده که دنبال نتیجه است، نه دنبال کارنامه. او آینده را می بیند.
  • رهبر ایران اهل لاف و گزاف نیست. سیاست بلد است و مکر زدن به دشمن را بلد است، اما به وعده‌هاش عمل می کند. پس انتقام در راه است، اما…
  • ایران بسی رنج دیده و هزینه کرده تا به دستاوردهای امروزش در منظقه رسیده است. او با صدام جنگیده؛ با داعش مبارزه کرده؛ بارها خود و یارانش با اسرائیل و آمریکا گلاویز شدند؛ ایران برای دلخوشی گروهی از مردم کاری نمی کند که دستاوردهایش را باد ببرد.

جمع بندی من: ایران دست بالا را دارد، او از این فرصت استفاده می کند تا حامیانش در منطقه را همسو تر کند (چنان که عراق قبل از شهادت سلیمانی و المهندس با عراق بعد از شهادت آن دو عزیز تفاوت ها کرده) و بعد در موقعی حساس ضربه اش را می زند. آن هم نه یک طرفه؛ بلکه همه جانبه و با مشارکت همراهانش در منطقه.

 

پانوشت۲:

همین الان که این پست را منتشر کردم، خبر آمد که:

این اولین استفاده ایران از فرصت پیش آمده است. او یا می خواهد از فرصت دست بالا داشتن و محق بودن برای انتقام، استفاده کند تا از برجام بیرون بزند (بدون هزینه) یا توجه دشمن را به این سمت منحرف کند.
باید منتظر ماند…

۱۵ دی ۹۸

بی تابم و نا آرام…

دو روز از آن خبر گذشته، اما هنوز دل و دماغ درست کار کردن ندارم
می خواهم مطالعه کنم، تمرکز ندارم
می خواهم روی سایت کار کنم، انگیزه ندارم
می خواهم…
حاج قاسم چه کردی با دل ما؟
چرا دلم آرام نمی گیرد؟
تو که رفتی و آرام شدی، به آرزویت رسیدی
چرا نمی گذاری ما آرام شویم؟
چه خبر است؟ چرا این بغض تمام نمی شود؟
چرا این همه اشک کارساز نیست؟
چرا آتش این غم را خاموش نمی کند؟

حاج قاسم به کجا وصلی؟

این آتش را از که به ارث بردی؟

چرا این اشک ها شبیه است به اشک های ما برای حسین، برای عباس، برای اکبر و برای قاسم؟

حاج قاسم تو با شهادت آرام گرفتی، ما را چه چیز آرام کند؟!
نکند بهای آرامش ابدیت بی تابی ما بوده؟!

اما خوب که با خود فکر می کنم می بینم: خون شهید بیدار کننده است، نه آرام کننده.

خونی پاک و آسمانی بر زمین ریخته شده که ما را بیدار کند، تا ما هم به آسمان نگاه کنیم، تا ما هم آسمانی شویم، ما هم سلیمانی شویم…

بغض، بغض و بغض

بغض، بغض و بغض

این روزها، عاشق‌ها را با بغض‌شان می‌توانی تشخیص بدهی.

بغضی که گلو را رها نمی کند.

هیچ چیز جز انتقام، جز هلاک کردن آن خونخوار و دنباله‌هایش نمی تواند آتش این بغض را آرام کند.

از آب اشک هم کاری بر نمی آید، آتش این غم گدازنده تر و سوزانده تر از این حرفهاست.

این بغض برای چیست؟

تاریخ تکرار شده؛ دوباره مالک اشتر را کشتند، دوباره عباس را به خون کشیدند. دوباره فاطمه عزادار شده.

(تسلیت ای مادر همه شهیدان!)

تاریخ تکرار شده؛ که گفته یزید مرده؟! یزید هنوز زنده است.

حسین هم.

حرمله ها و شمرها زاد و ولد می کنند.

و عباس ها و قاسم ها دوباره می رویند: از خاک. از خون.

گویی عاشورا قرار نیست تمام شود. انگار کربلا هر روز تکرار می شود.

دوباره روز تصمیم و روز انتخاب فرا رسیده. تو نمی توانی بی طرف باشی.

مگر اینکه داستان کربلا را فراموش کن و چشمانت را ببندی و زندگی ات را بکنی.

باید انتخاب کنی، امروز و هر روز کدام طرفی؟

طرف یزید یا طرف امام حسین. وسط ندارد!

بخواهی آن وسط ها جایی امن برای خودت پیدا کنی، دیگر نمی توانی ادعای انسانیت کنی.

تو آن وسط انسان نیستی، فقط موجودی زنده ای که زنده بودنت را بر همه چیز ترجیح دادی. دیگر بعد از آن دم از عدالت نزن. عدالتت را نشان دادی.

تو نمی توانی به بهانه زندگی آرام، گوشت را بگیری و بگویی: چیزی نشنیدم.

بخواهی هم نمی گذارند.

مگر خونخواران ساکت می نشینند که تو بخواهی ساکت بمانی؟

شنبه ۱۴ دی ۹۸